السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
47
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
زايل گردد ، زيرا مفاد آن اعتقاد ثابت نمانده است . همچنين ممكن است كسى بداند كه روح موجود است ، ولى نداند كه مادى است و يا مجرد . روشن است كه ترديد در مادى و يا مجرد بودن روح ، موجب ترديد در اصل وجود آن نمىشود . اين نيز نشان مىدهد كه معناى وجود با تغيير معناى موضوع آن تغيير نمىكند . اين استدلال در شرح منظومهء حكيم سبزوارى به اين صورت ، بيان شده است : و أنّه ليس اعتقاده ارتفع * اذا التّعيّن اعتقاده امتنع يعنى دليل اشتراك معنوى بودن مفهوم وجود آن است كه اعتقاد به اصل وجود از بين نمىرود آنگاه كه اعتقاد به خصوصيت وجود ناممكن شود . استاد مطهرى در شرح اين استدلال مىگويد : اگر فرضا به وجود موجودى معتقد شويم و آن را قسم خاصى از وجود بدانيم ، سپس اعتقاد ما به اينكه آن قسم خاص است منتفى شود يا مورد ترديد واقع شود ، اعتقاد به اصل وجود آن شىء آسيب نمىبيند . مثلا اگر حيوانى را از دور ببينيم و معتقد شويم كه آن حيوان فيل است پس هم معتقديم كه آن شىء حيوان است و هم معتقديم كه از نوع فيل است ، سپس به حيوان نزديك مىشويم و مىبينيم اسب است ، پس اعتقاد ما به فيل بودن آن شىء منتفى مىشود ، اما اعتقاد ما به حيوان بودن آن ، آسيب نمىبيند ، اين بدان جهت است كه حيوان ، مشترك معنوى است نه مشترك لفظى ، در مشترك لفظى چنين چيزى امكانپذير نيست . « وجود » نيز از اين نظر مانند « حيوان » است . ممكن است به وجود چيزى معتقد شويم و آن وجود را وجود بالقوه بدانيم و بعد معلوم شود كه بالفعل است ، اعتقاد ما به بالقوه بودن آن منتفى مىشود اما اعتقاد ما به اصل وجود منتفى نمىشود . همچنين ممكن است مثلا معتقد شويم كه عالم مبدأ موجودى دارد و مردّد شويم كه آيا آن مبدأ موجود ، واجب است يا ممكن ، حادث است يا قديم ، مادى است يا مجرد ، اين ترديد ما به اصل اعتقاد قطعى ما به وجود